معرفی محصول
کتاب پیش رو، حکایت نغمه شیرین فشردهی باورها، رؤیاها، آرزوها و دغدغههایم در آبهای روان هستی، و روابت تلخ طلسم جاودان کبریایی از دیار سنگلاخی و متروک و لم یزرع تنهاییها و غربت غروبها در صحنه تیرهترین روزهاست از آن سوی سوسنها و ستارهها تا از سویداهای قلبم سخن، ساز کرده باشم. در این کتاب، غربت ترانههایم در گلدان رؤیا، به امید نور کاشته شده است تا از کرانه آواز، پاکی و زیبایی و خوبی و ارادت و عفت و بینیازی و سرفرازی و دلیری و دوستی و گذشت و عاطفه و ابر سفید آزادی، پرنده کوچک شادی و هنجارهای جامعه را در آیینه روزگار زمین سبز افلاک و فلات خونفشان خاک خود توصیف و تحسین کند.
این کتاب سعیی است به صفای تحریر رمانی از داستان دلکش عمل جراحی حیرت انگیز و غیر متعارف قلبی عاشق، در کورهراه گمشده سنگلاخ عمر، توسط تیغ مژگان چشمهایی بادامیتر از حیرت و زیبارویی آیینهساز سکندریدان که دلم را با نسیم معتدل سلامش در استوای سرسبز تبسّمش لرزاند تا گوشم را بدهکار بهشت نماید و هر پر شاپرکم را نسیم نازش تا ته ابدیّت برده است. این رمان، روایت شطری از داستان قصاص تناسخ است از آبرویی که به خاطر عشق، قربانی شد. این شطح، بهار بیقراری، و زخمی، بر مزار زاری است که از نور جاری گشته و از عشق رستگاری گرفته است.
من که میپنداشتم دل، حجله الهی و خلوت اندیشه یار است؛ وعشق، جنون الهی و حاشیه انسان است بر کتاب آفرینش، و دوستی نیز گلیست مثل نیلوفر و ناز، و ساقه ترد وظریفی دارد این کتاب را که به گمانم اولین رمّان شطحآلود از توصیف و تشریح ماجرای تقارن وقایع و تلاقی حادثهها، حین خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق، در عرصه ادبیات فارسی میباشد پس از حیران نشستن در دل شبهای بیسحر و گریان دویدن در پی فردای بیامید؛ با رنگینترین اوراق تخیل خود، پیش از طلوع حقیقت در افقهای مجاز به ایوان آفتاب آمدم و چونان کوزه از چشمهساران چشم آن نازنین مراعاتالنظیر ناز خداوند پرکردهام تا صدفهایش را صافی و از لبهایش نیلبکبافی کنم که این هنر، یاد تعالیبخش بهشت است و نوحه انسان در فراق.